


نویسنده: ایمان افسریان
ابتدای کار سیمرغ ای عجب...
در سال ۱۳۹۲ گروهی از نخبگان و هنرمندان هنرهای تجسمی به پیشنهاد دبیر فصلنامهی حرفه: هنرمند گرد هم آمدند و در جلسات ماهانهی متعدد به بحث و گفتگو در مورد مشکلات ساختاری این حوزه پرداختند. در این جلسات نیاز به تأسیس «موزههای موضوعی» جدید، مانند موزهٔ سفال، عکاسی، خوشنویسی و ... مربوط به فرهنگ و هنر ایران از طرف آریاسپ دادبه مطرح شد. این پیشنهاد به صورت سندی مکتوب مدون شد. در آن زمان بحث بر سر روش نگهداری و نمایش خود اشیاء و آثار بود و با اینکه مرجعی برای اجرا یا پیگیری آن پیشقدم نشد، اما تخم نیاز به تأسیس موزهها و آرشیوهای جدید را در ذهن ما کاشت و دو سال بعد به فکر جمعآوری اسناد و اطلاعات فرهنگ و هنر ایران افتادیم.
قصه از این قرار بود که در سال ۱۳۹۴ از موزهٔ خصوصی فرش فارس در شیراز دیدن میکردیم. این موزهٔ خصوصی توسط یک معلم تاریخ به اسم هاشم صدقآمیز درست شده بود. او از معانی و تداوم نقشها و موتیفهای این سنت قالیبافی میگفت که به دلیل ویژگی خاص روش بافت آن، طی قرنها توسط مادران سینهبهسینه به دختران منتقل شده و استمرار یافته است. از قصههایی که هر کدام از این نقشها از هزاران سال پیش با خود تا به امروز آوردهاند، و افسوس میخورد از این که این هنر چندهزار ساله ظرف بیست سی سال اخیر رو به فراموشی رفته و نابود شده است. آن روز با خود گفتیم هر طور شده باید برای حفظ این امانت باستانی، حداقل تصویر این نقشها و قالیها را یکجا جمع کنیم. چند وقت بعد این خیال را در جمعی پنج شش نفره مطرح کردیم و در مورد خیال ساختن سایتی به نام «ایرانآرتویکی» حرف زدیم: دانشنامهٔ هنر ایران که اطلاعاتش توسط مخاطبان و عموم مردم کامل شود. ساختن چنین سایتی احتیاج به سرمایهٔ زیادی داشت، پس به دنبال حامی مالی گشتیم. همهٔ تلاشهایمان به در بسته خورد. اما ناامید نشدیم. میدانستیم این کار چقدر ضروری است و اگر ما امروز آن را به عهده نگیریم، شاید هیچ کس دیگر آن را انجام ندهد. سالها شکست اصلاحات سیاسی ما را از دولت ناامید کرده بود و به این نتیجه رسیده بودیم که برای آباد کردن ایران نباید منتظر دیگری بمانیم، که هر کاری، حتی اگر سخت و بزرگ، اگر توسط خود مردم ایران آغاز شود متداومتر و احتمال موفقیتش بیشتر است، هر چند اگر سالها طول بکشد. مگر مردم ایران طی هزاران سال با حداقل امکانات، اما با اراده و استمرار بزرگترین تمدن کاریزی جهان را نساخته بودند؟ فکر کردیم ما هم باید جا پای نیاکانمان بگذاریم و قناتی حفر کنیم که شاید سی سال بعد آبی را به آبادی برساند...
تصمیم گرفتیم با امکانات محدود «حرفه: هنرمند» و کار داوطلبانه، پروژهای مستقل را شروع کنیم و آثار فرهنگ و هنر ایران را گردآوری کنیم؛ حدود ده نفر از دانشجویان هنر گرد آمدند و با پیگیری سمنناز اژدری اولین گروه داوطلبان را تشکیل دادیم. هر اثری که در سایت یا کتابی میدیدیم در یک هارد ذخیره میکردیم و اطلاعات اثر را روی عنوان فایل مینوشتیم. اسمی برای جمعمان و سفری که آغاز کرده بودیم انتخاب کردیم و پریسا امتعلی هویت بصری زیبایی برای آن طراحی کرد. ما دیگر نام و نشاندار شدیم: سیمرغ.
بعد از یک سال کار توانستیم حدود ده هزار تصویر جمع کنیم و اطلاعات آثار را در یک فایل اکسل آرشیو کنیم. ولی بعد از مدتی جدول اطلاعات آثار، یک فایل غولآسا شد که امکان بازیابی و اصلاح اطلاعات را به ما نمیداد. کار کردن گروهی به صورت آنلاین روی چنین فایلی کاری سخت بود و احتمال خطا را بالا میبرد. باید فکر چارهای میکردیم…
به موازات این کوششها، نیاز بود تا پروژه با پشتوانهٔ علمی و نظری جدیتری ادامه یابد. آریاسپ دادبه، یکی از نظریهپردازان و متفکران فرهنگ و هنر ایران، توجه اعضای حرفه: هنرمند را بیش از پیش به تاریخ هنر ایران جلب کرده بود، اما بسیاری از بحثهای او شفاهی یا به شکل مقالاتی پراکنده بود. پس تلاش کردیم که درسگفتارهای آریاسپ دادبه، پیرامون تاریخ فرهنگ و هنر ایران را مکتوب و منظم کنیم و در فصلنامهی حرفه: هنرمند چاپ کردیم. همزمان جلسات عمومی سخنرانی این درسگفتارها را برگزار کردیم. از جلسات استقبال زیادی شد. چندصد نفر برای شنیدن درسگفتارها در سالن خانهی هنرمندان ایران جمع میشدند. همینطور نسخههای صوتی و تصویری این جلسات را در سایت حرفه: هنرمند و همچنین در یوتیوب منتشر کردیم تا کسانی که نمیتوانستند در جلسه حاضر شوند در جریان بحثها قرار بگیرند. همچنین محفلی برای پرورش اندیشه و تولید محتوا در مورد فرهنگ و هنر ایران تشکیل دادیم. اعضای این محفل ایمان افسریان، هدا اربابی، بهنام ابوترابیان، مهری بهفر، الناز نجفی بودند. این محفل با انتشار مطالبی دربارهٔ فرهنگ و هنر ایران در اینستاگرام آغازگر فعالیت اجتماعی و رسانهای ما شد. حالا که مقدمات شروع کار روی سایت فراهم شده بود، باید دامنهای را ثبت میکردیم اما نام سیمرغ از پیش ثبت شده بود. به پیشنهاد بهنام ابوترابیان و به سبک داستانهای ایرانی نام آن شد؛ سیمرغنامه.
حرفه: هنرمند دوران سختی را میگذراند و حتی چاپ نشریه هم به مشکلات زیادی خورده بود. شیوع کرونا اقتصاد هر کار فرهنگی را فلج کرده بود و هنوز هم تلاشها برای جذب حمایت مالی موفق نبود. هما شجاعی اولین حامی مالی پروژهٔ سیمرغنامه شد. به ما اعتماد کرد و با حمایتش بذر امیدی تازه در دل ما کاشت. بعد از او صبا منوچهری از ما حمایت کرد و ما قدم دیگری برداشتیم…
همانطور که گفتم، بعد از مدتی مشکلات جمعآوری تصاویر و اطلاعات به آن شیوهٔ ابتدایی و خام عیان شد. امکان بازیابی و اصلاح دادهها بسیار دشوار شد. نیاز بود تا با یاری گرفتن از متخصصان آیتی راهی برای حل مشکل پیدا کنیم. در سال ۱۳۹۹ در توییتر با مهران حسیننیا، مهندس نرمافزار علاقهمند به هنر ایران، که خود نیز از سالها قبل رویای گردآوری نسخ خطی ایران را در سر داشت؛ آشنا شدیم. بر اساس تحقیقات او استفاده از استانداردهای روز آرشیو دیجیتال در دنیا و توسعهی تکنولوژیمحور، ضرورت چنین پروژهای برای مدیریت و نمایش آثار تصویری، متنی، صوتی بود که اطلاعات آثار را از سایت موزهها و کتابخانههای گوناگون فرابخواند. مهران حسیننیا همراه سفر ما شد. با پیوستن او کلید طراحی سایت زده شد و ما یکی از استانداردهای آرشیو دیجیتال که در تعدادی از موزههای بینالمللی، در حال استفاده و فراگیری بود، مبنای اصلی بخش فنی پروژه قرار دادیم. حالا دیگر سیمرغنامه در این سال، سفری دستهجمعی و حماسی بود با چندین نفر و چندین فعالیت؛ نگارش و انتشار تاریخ هنر ایران، فعالیت در اینستاگرام و جمعآوری بزرگترین آرشیو دیجیتال تصاویر تاریخ هنر ایران. تلاش اولیهٔ پیادهسازی نرمافزار به علت کمتجربگی مدیریت و توسعهدهندگان نرمافزار با شکست مواجه شد. چندین نفر با اعتماد به ما، برای محقق شدن این رؤیا از پروژه حمایت کرده بودند اما کار پیش نمیرفت و نرمافزار تحویل داده نمیشد. تا این که مهرنوش محبی، با سابقهٔ مدیریتی خود به جمع همسفران سیمرغنامه پیوست. او از راه دور، از آلمان سر و شکل و نظم و نسق تازهای به تیمی که حالا دیگر ترکیبی از افراد در جغرافیاهای گوناگون بود داد و گروه را به خوبی سازماندهی کرد.
از همان روز اول که خیال و رؤیای این سفر به سرمان زد، تصمیم گرفتیم پروژه عامالمنفعه، ناسودبر و صاحبش همهٔ مردمان ایران باشند. به همین دلیل عدهٔ زیادی از نخبگان و افراد توانا بدون چشمداشت و بیدریغ و داوطلبانه به ما پیوستند. اما جمع ما دیگر بزرگ شده بود و هزینههایش هم بیشتر. در این زمان سهراب پورناظری، قصهٔ ما را شنید و با پشتیبانیاش بودجهٔ لازم برای مراحل بعدی را مهیا کرد. احتیاج به مدیر محصول داشتیم تا سایت را به سرانجام برسانیم؛ امیررضا آزاده با تجربهٔ مدیریت محصول در صنعت، داوطلبانه به ما پیوست. توسعهدهندهٔ سایت میخواستیم، بابک ونداد که سابقهٔ توسعهٔ چندین پروژهٔ دیجیتال فرهنگی و دانش کار با دادههای مشابه را داشت، بیچشمداشت همراه ما شد. مدیر اجرایی و مالی نیاز داشتیم، صحرا امجدیان با تجربهٔ چندین سال کار در حرفه: هنرمند این بار را برداشت. بعد از تلاشهای فراوان، دیگر نسخهای اولیه از سایت آماده شده بود. در سال ۱۴۰۲ نسخهٔ اولیهای از محصول سیمرغنامه منتشر شد. اما هویت بصری و طراحی تازهای نیاز داشت؛ مهرداد محمدزاده با استودیوی خود، شیزارو، هویت بصری جدیدی برایمان طراحی کردند. پس از آن تلاشمان را بر بهبود محصول دیجیتال برای استفادهٔ مخاطب متمرکز کردیم. تا آنکه توانستیم نسخهٔ عمومی را در آبان ۱۴۰۳ رونمایی کنیم. حالا در آغاز راه بودیم. از آن روز با شما همراه شدیم…
هر کسی نقشی از آن پر برگرفت
هر که دید آن نقش کاری درگرفت
هر که اکنون از شما مرد رهید
سر به راه آرید و پای اندر نهید