سیمرغنامه به روایت اساتید

آریاسپ دادبه

پژوهشگر هنر ایران

میراث فرهنگ ایران گنجینه ایست از هزاران سال تلاش برای تعالی روح انسان. امروزه این بایگانی ارزشمند در دسترس همگان نیست. هدف سیمرغنامه گذشته از امکان دسترسی آسان تر برای همگان تلاش می‌کند که با همکاری گروهی از پژوهشگران سامانی جدید بر اساس نگاهی نو برای این بایگانی بسیار گسترده بوجود آورد تا راه درک و دریافت مخاطبان را هموارتر کند.

مهرداد قیومی

پژوهشگر معماری ایرانی

قدما می‌گفتند: کاروانِ شب‌رو را بامدادان خواهند ستود. ‏در روزگاری که همه در حال ازدست‌دادن‌اند و هویّت‌های جمعی هم، مثل خانه و مدرسه، تکه‌تکه می‌شود، کسانی هستند که می‌کوشند ‏پاره‌های ایرانی‌بودن را گرد هم بچینند و بر آنها پرتویی، کوچک یا بزرگ، بیفکنند. بعدها معلوم می‌شود که آنان در این شب‌روی چه ‏کرده‌اند. سیمرغ‌نامه و گردانندگانش از آنان‌اند.‏

شهریار حاتمی

پژوهشگر نقاشی ایرانی

تا کنون بخش عمده‌ای ازمعرفی هنر ایران از مَنظَر شرق‌شناسانه صورت گرفته و یا در چارچوبِ بازار جهانی هنر و درسطحی توریستی بازنمایی شده است. بیشتر نَنِوِشتن تاریخ دیدن و کمبود دانش درباره‌ی هنرایران وجود دارد تا نایابیِ تصویر. ما نیازمندِ روایتی دَرون‌زا از ایران درباره‌ی ایران هستیم. پس وجود یک مرجع تخصصی هنر، یک زیرساختِ فرهنگیِ بسیارمهم است. ازاین نگاه «سیمرغنامه» می‌تواند با مستندسازی، روایتی منظم، تحلیلی، انتقادی و چندصدایی ترسیم کند و یکی از مرجع‌های تخصصی درجهان هنر باشد.

حمیدرضا قلیچ‌خانی

نسخه‌پژوه و پژوهشگر خوش‌نویسی

سیمرغ نامه، همچو نامش نمادی از تلاش هزاران پژوهشگر است که در این وضعیت اجتماعی و اقتصادی دشوار، به گمان بسیار فقط سی تن تا قله‌ی قاف این پروژه همراه خواهند بود.

بسیاری از پژوهش و مرجع نویسی های موفق از دوره‌ی مشروطه تاکنون‌ بر مدار کوشش‌های فردی و بدون وابستگی به دولت صورت پذيرفته و این پروژه‌ی بسیار گسترده و ارزشمند هم تنها با عشق و ایثار می‌تواند به بار بنشیند و بس.

نوشاد رکنی

روزگاری - نه چندان پیش از این- حتی برای هنرمندان و هنردوستان هم دسترسی به آثار هنری آرزویی دیریاب و مشکل بود. دیدار آثار در «گنج‌خانه‌ها» و «خزانه‌ها» و «عجایب‌خانه‌ها» تفریحی شاهانه بود.

راستش، هر وقت که برای پژوهشی یا حتی برای دل خود به سیمرغنامه می‌آیم دلم می‌لرزد. نه از انبوهی آثار و زیبایی و کیفیت آن؛ این هم البته هست، اما من از پس این همه سال، هنوز آن دانشجوی ساده و بی‌پول شهرستانیم که از خورد و خوراکش می‌زد تا به تهران سفر کند در جستجوی موسیقی‌ای، تصویری، خوشنویسی‌ای ... . و حالا: «من گرسنه در مقابل سفره‌ی نان»! می‌ترسم که به این همه نعمت «عادت» کنم و ارزش آن را نشناسم. سال‌ها است که به خاطر کارم در کتابخانه و موزه با آرشیو و مستندنگاری سروکار روزانه دارم، و همین شناخت ارزش سیمرغنامه را برایم صد چندان می‌کند. می‌دانم در پس این سایت و سایت‌های مشابه چه مایه خون دل و عرق جبین پنهان است. در سیمرغنامه هر چیز که دلت بخواهد هست، به رایگان و به آسانی، اما هشدار! که قدر آنرا بدانی.